معين الدين نطنزى

102

منتخب التواريخ معينى ( فارسى )

اندك زمانى تغيير و تبديل تمام در توراء قاهره راه يافت . چون يك سال از جلوس او بگذشت ، اختيار الوس به دست امراى متغلب افتاد و همه از همديگر خايف و متوهم مىبودند اما به واسطه آنكه با وجود اوروغ جنكيز خان هيچ‌كس را رغبت انقياد قراجو در خاطر نمىگرديد ، امير قمر الدين نيم روزى از شهور سنهء خمس و ستّين و سبع مايه ( 765 ه / 1364 م ) بر سر اردو فرو راند و الياس خواجه را در خوابگاه قيلوله فروگرفت و بكشت . بعد از آن از راه عزت ، اقااولغى امير شمس الدين را كه امير الامرا بود ، بر خود مقدم گردانيد ، و به اتفاق ديگر امرا روى به ماوراء النهر نهاد . چون خبر توجه ايشان به حضرت سلطان غازى و به امير حسين برسيد با لشكرهاى تمام روى به دفع ايشان نهاده در حوالى رودخانه حير با مغول مقابله كردند . قضا را در حين آنكه بهم رسند ابرى عظيم برخاست و به مثابه‌اى باران فروباريد كه درياهاى آب در آن صحرا جارى شد . و تا امروز آن واقعه را به جنگ لاى حكايت كنند . روز اول سلطان غازى كه غول جوانكغار را باشلاميشى فرموده بود ، غول برانكغار ياغى را بكشت ، اما جوانكغار ياغى نيز برانكغار امير حسين را از جاى بربود . به واسطهء كثرت بارندگى ، فرق در ميان آشنا و بيگانه متعذّر بود تا شب كه تگرگ تيز و باران طوفان مىباريد و صاعقهء شمشير و غرينش رعد سراآن سواران زمانه را از « زلزلة السّاعت شىء عظيم » ساعت به ساعت ياد مىداد . هركس به هر منزل كه ايستاده بود دست بر عنان و جان به سر دست داشت تا آن شب ديجور بسر آمد و روز غوغا ديگربار طلوع كرد . سلطان غازى به احضار امير حسين اشارت فرمود . فرستادگان چون پيغام رسانيدند ، امير حسين از كثرت انفعال و قلت عقل حميت جاهليت را به كار داشت و از آن راى صواب تخلف نموده به زبان آورد كه : من امروز اين همه شكست از ممر بىاهتمامى او دارم ، اگر حيات باشد عذر خواسته شود . آن‌كس بيامد و آنچه شنيده بود بازگفت . سلطان غازى دست سعى در آستين فراغت كشيد ؛ تيغ كوشش در نيام اهمال نهاد و عنان از جنگ برتافت . اغلب سرداران و اكثر سواران جقطاى در آن روز طعمهء تيغ بىدريغ شدند . و امير